غزل شمارهٔ 4351
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
11
دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
دیوانه ما طالع زنجیر ندارد
22
مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است
حاجت به پر عاریه این تیر ندارد
33
در دیده آن کس که به معنی نبرد راه
زندان بود آن خانه که تصویر ندارد
44
پیری نه شکستی است که اصلاح توان کرد
بر در زدن ازان خانه که تعمیر ندارد
55
از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست
بسیار چو شد زمزمه تأثیر ندارد
66
پرشور شد آفاق ز بانگ قلم من
فریاد نیستان مرا شیر ندارد
77
در سینه هر کس که نباشد الف آه
صائب چو نیامی است که شمشیر ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

