Toggle stanza 1
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
1

گریه ابری است که از دامن دل می خیزد

آه گردی است که از رفتن دل می خیزد

2

دم جان بخش به هر تیره درونی ندهند

این نسیمی است که از گلشن دل می خیزد

3

زاهد خشک کجا، نغمه توحید کجا؟

این نوا از شجر ایمن دل می خیزد

4

در حریم دل اگر ماهرخی مهمان نیست

این چه نورست که از روزن دل می خیزد؟

5

هر حجابی که به علم نظر از پیش نخاست

به دو پیمانه می روشن دل می خیزد

6

عشق درمان گرانجانی ما خواهد کرد

آخر این کوه غم از دامن دل می خیزد

7

چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز

که ز هر حلقه او شیون دل می خیزد

8

منع صائب نتوان کرد ز فریاد و فغان

کاین نوایی است که از رفتن دل می خیزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور