غزل شمارهٔ 3408
Toggle stanza 1گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
11
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
آه گردی است که از رفتن دل می خیزد
22
دم جان بخش به هر تیره درونی ندهند
این نسیمی است که از گلشن دل می خیزد
33
زاهد خشک کجا، نغمه توحید کجا؟
این نوا از شجر ایمن دل می خیزد
44
در حریم دل اگر ماهرخی مهمان نیست
این چه نورست که از روزن دل می خیزد؟
55
هر حجابی که به علم نظر از پیش نخاست
به دو پیمانه می روشن دل می خیزد
66
عشق درمان گرانجانی ما خواهد کرد
آخر این کوه غم از دامن دل می خیزد
77
چشم بد دور ازان سلسله زلف دراز
که ز هر حلقه او شیون دل می خیزد
88
منع صائب نتوان کرد ز فریاد و فغان
کاین نوایی است که از رفتن دل می خیزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

