Toggle stanza 1
می توان گرد خط از آینه حسن زدود
1

می توان گرد خط از آینه حسن زدود

از گهر گرد یتیمی اگر آسان خیزد

2

لعل چون لاله به دور لب رنگین سخنت

داغدار از جگر کان بدخشان خیزد

3

روی بر تافتن از ما ز مروت دورست

غیر تسلیم چه از دیده حیران خیزد؟

4

گرد پاپوش به ویرانه ما افشاند

هر کجا سیلی ازین کوه و بیابان خیزد

5

مرگ عیدست ز افلاس به تنگ آمده را

همچو آن خفته که از خواب پریشان خیزد

6

پای در دامن تسلیم و رضاکش صائب

تا ترا نکهت یوسف ز گریبان خیزد

7

خط سبزی که ز پشت لب جانان خیزد

رگ ابری است که از چشمه حیوان خیزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور