غزل شمارهٔ 3409
Toggle stanza 1زنگ غفلت ز دل من نگران میخیزد
11
زنگ غفلت ز دل من نگران میخیزد
از زمین سبزهٔ خوابیده گران میخیزد
22
دیدهای آب ده از چهرهٔ گل چون شبنم
که دمادم نفس سرد خزان میخیزد
33
عیش در کوی مغان بر سر هم ریخته است
پیر ازین خاک طربخیز جوان میخیزد
44
عاشق و شکوهٔ معشوق، خدا نپسندد!
سبزه از تربت من بسته زبان میخیزد
55
اثر آه من از سینهٔ افلاک بپرس
گرد این تیر سبکرو ز نشان میخیزد
66
اثر ظلم محال است به ظالم نرسد
ناله پیش از هدف از پشت کمان میخیزد
77
با دل سوخته خوش باش که در محفل عشق
از سپندی که نسوزند فغان میخیزد
88
رایت قافلهٔ عشق سبکرفتاری است
که به همت ز سر هر دو جهان میخیزد
99
سینهچاکان ترا از دل بیصبر و قرار
چون جرس از در و دیوار فغان میخیزد
1010
بیسپر در دهن تیغ درآید صائب
هر که را مهر خموشی ز دهان میخیزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

