غزل شمارهٔ 1684

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یرست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست
1

به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست

غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست

2

دلی که بال و پر همتش نریخته است

اگرچه در ته خاک است، آسمان سیرست

3

مرا به میکده عزم شکست توبه رساند

رسد به نیت خود هر که نیتش خیرست

4

ز نقش خود نتواند گذشت کوته بین

اگر به کعبه رود بت پرست، در دیرست

5

به خود نیامدن اهل عشق تنبیهی است

که آشنایی خود، آشنایی غیرست

6

ز قلقل بط می عارفی شود آگاه

که با خبر چو سلیمان ز منطق الطیرست

7

مدار چشم اقامت ز دولت دنیا

که سایه پر و بال هما سبکسیرست

8

جواب آن غزل است این که آذری فرمود

که ناامید مباشید، عاقبت خیرست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور