Toggle stanza 1
دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
1

دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت

که قدم از ره باریک ادب دور گذاشت

2

این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد

داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت

3

لب ببند از سخن حق که همین گستاخی

بالش دار به زیر سر منصور گذاشت

4

وادی عشق چه وادی است که با آن وسعت

پای باید همه جا بر کمر مور گذاشت

5

کلک صائب نشود کندرو از طعنه خصم

نتوان اره به فرق شجر طور گذاشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…