غزل شمارهٔ 1624
Toggle stanza 1دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
11
دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
که قدم از ره باریک ادب دور گذاشت
22
این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد
داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت
33
لب ببند از سخن حق که همین گستاخی
بالش دار به زیر سر منصور گذاشت
44
وادی عشق چه وادی است که با آن وسعت
پای باید همه جا بر کمر مور گذاشت
55
کلک صائب نشود کندرو از طعنه خصم
نتوان اره به فرق شجر طور گذاشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

