Toggle stanza 1
از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
1

از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام

پیش سیلاب حوادث سد آهن بسته ام

2

همچنان دارد مرا سرگشته دوران گرچه من

برشکم سنگ از قناعت چون فلاخن بسته ام

3

در دل آهن دم جان بخش را تاثیر نیست

بی سبب خود را به عیسی همچو سوزن بسته ام

4

از سبکباران راه عشق خجلت می کشم

بر کمر هر چند جای توشه دامن بسته ام

5

نیست جزواکردن و پوشیدن چشم از جهان

چون شرر طرفی که من از چشم روشن بسته ام

6

ظلمت از کاشانه ام چون دود بیرون رفته است

از فروغ عاریت تا چشم روزن بسته ام

7

ز خم سنگ آسوده سازد مار را از پیچ وتاب

از جوانمردی کمر در خون دشمن بسته ام

8

دانه ای هرچند صائب بس بود سالی مرا

من کمر چون مور در تاراج خرمن بسته ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور