غزل شمارهٔ 5280

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ستهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته‌ام
1

گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته‌ام

از ره پنهان به آن روشن‌روان پیوسته‌ام

2

در سرانجام جهان از بی‌دماغی‌های من

می‌توان دانست دل بر جای دیگر بسته‌ام

3

چون شود مانع مرا از سیر زنجیر جنون

من که از بند فرنگ عقل بیرون جسته‌ام

4

آشنا جویان عالم خویش را گم کرده‌اند

فارغم از آشنایان تا به خود پیوسته‌ام

5

در شکست کشتی من موج خونخواری شده است

هر لب نانی که بر خوان فلک بشکسته‌ام

6

گرچه عالم منتظم از فکر باریک من است

در نظر بی‌قدرتر از رشتهٔ گلدسته‌ام

7

بگذرانم چون سلام آشنایی را ز خود

از دهان شیر پندارم مسلم جسته‌ام

8

می‌شمارد عشق صائب از تن‌آسانان مرا

گرچه از درد طلب هرگز ز پا ننشسته‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور