غزل شمارهٔ 5280
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسستهام
11
گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسستهام
از ره پنهان به آن روشنروان پیوستهام
22
در سرانجام جهان از بیدماغیهای من
میتوان دانست دل بر جای دیگر بستهام
33
چون شود مانع مرا از سیر زنجیر جنون
من که از بند فرنگ عقل بیرون جستهام
44
آشنا جویان عالم خویش را گم کردهاند
فارغم از آشنایان تا به خود پیوستهام
55
در شکست کشتی من موج خونخواری شده است
هر لب نانی که بر خوان فلک بشکستهام
66
گرچه عالم منتظم از فکر باریک من است
در نظر بیقدرتر از رشتهٔ گلدستهام
77
بگذرانم چون سلام آشنایی را ز خود
از دهان شیر پندارم مسلم جستهام
88
میشمارد عشق صائب از تنآسانان مرا
گرچه از درد طلب هرگز ز پا ننشستهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

