Toggle stanza 1
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک
1

کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک

که داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک

2

نزد برآتش من آب،سبزه خط او

فزود تشنگی شوق ازین کتابت خشک

3

به بوسه ای جگرم تازه کن که ممکن نیست

کز آن عقیق تسلی شوم به منت خشک

4

ز روی خوب طلبکار حسن معنی باش

مرو زراه چو نادیدگان به صورت خشک

5

مرا به عالم آب ای خضر هدایت کن

که سوخت مغز من از زاهدان و صحبت خشک

6

خوشم به شیشه که آب حیات می بخشد

بس است اگر چه ز گردنکشان اطاعت خشک

7

ازان به کام گرانمایگان گوارایم

که همچو آب گهر قانعم به عزت خشک

8

ز دود، قطره آبی به چشم می آید

چه حاصل است ازین ابربی مروت خشک ؟

9

ز تاره رویی بحر گهر چه گل چیدم؟

که درسراب کنم پهن، دام رغبت خشک

10

به ناامیدی من رحم کن، مروت نیست

که از محیط قناعت کنم به رخصت خشک

11

درین محیط گرانمایه آن کف پوچم

که دربساط ندارم به جز ندامت خشک

12

مرا به موجه رحمت ز دست من بستان

که درمحیط زمین گیرم از خجالت خشک

13

مگر قبول توآبی به روی کارآرد

و گرنه گرده شرمندگی است طاعت خشک

14

فغان که زاهد بی معرفت نمی داند

که کار هیزم ترمی کند عبادت خشک

15

سخن که نیست در او درد، تیغ بی آب است

زبان خویش بشو صائب از نصیحت خشک

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…