غزل شمارهٔ 5211
Toggle stanza 1بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
11
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک
22
از دل به مرگ شورمحبت نمی رود
جوش نشاط می زند این خم به زیر خاک
33
سر سبزی بهار نیرزد به برگریز
خوش وقت دانه ای که شود گم به زیر خاک
44
دامان خاک کلبه بزار گشته است
مانده است بس که دامن مردم به زیر خاک
55
درروی خاک گرسنه ای رابگیردست
ازخنده لب مبند چو گندم به زیر خاک
66
چون سرمه خوردگان نفس خاک تیره است
شد سرمه بس که دیده مردم به زیر خاک
77
گل می کند زباده گلرنگ زهر خصم
چون دربهار ماند گژدم به زیر خاک ؟
88
ازدانه های آبله صائب سبکروان
چون مور می کنند تنعم به زیر خاک
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

