Toggle stanza 1
اگر به قامت رعنای او نظاره کند
1

اگر به قامت رعنای او نظاره کند

ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند

2

من و نظاره ابروی او که چون مه عید

تمام عیش جهان را به یک اشاره کند

3

نصیب صبح ز خورشید داغ حسرت شد

دگر کسی به چه امید سینه پاره کند

4

نفس شمرده زند هر که در بساط وجود

چوصبح زندگی خویش را دوباره کند

5

گرفتم این که بود موج در شنا تردست

چه دست وپای درین بحر بی کناره کند

6

عجب که فرصت دیدن به عیب خلق رسد

به عیب خویش اگر آدمی نظاره کند

7

چهابه چشم تماشاییان کند یا رب

رخی که دیده خورشید پرستاره کند

8

نهان چگونه کنم عشق را که زور شراب

به شیشه های تنک کار سنگ خاره کند

9

چو شمع گریه هرکس که آتشین باشد

جز این که دست بشوید ز جان چه چاره کند

10

کسی که چون دل صد پاره مصحفی دارد

چرا به مهره گل صائب استخاره کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور