غزل شمارهٔ 4814

Toggle stanza 1
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
1

از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز

نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز

2

باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام

صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز

3

روزی که آه من به هواداری توخاست

درخواب ناز بود نسیم سحر هنوز

4

شامی که طره تو میان رابه فتنه بست

سنبل نبسته بود به گلشن کمر هنوز

5

صبحی که چشم من به رخ اشک باز شد

پیمان نبسته بود صدف با گهر هنوز

6

درخواب بوسه ای ز دهانش ربوده ام

می سوزد از حلاوت آنم جگر هنوز

7

باآن که شد ز سنگ حوادث حریربیز

این شیشه هست گوش به زنگ خطر هنوز

8

الماس را دونیم تیغ آه من

گرم است زخم خصم، ندارد خبر هنوز

9

دل خون شد و همان ستم آسمان بجاست

گل کرد شمع (و)باد صبا در بدر هنوز

10

صائب اگر چه بر سر طوبی است جای من

درآتشم ز کوتهی پال و پر هنوز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور