غزل شمارهٔ 2165
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
11
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است
22
ای غنچه خندان به حیا باش که شبنم
آواز شکر خنده گل را نشنیده است
33
در بردن دل اینهمه تعجیل چه لازم؟
این طور زلیخا پی یوسف ندویده است
44
در صاف خموشی نبود درد ندامت
دندان تأسف لب ساغر نگزیده است
55
صائب نفس مشک فشان تو مکرر
از مغز غزالان ختن عطسه کشیده است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

