غزل شمارهٔ 2166
Toggle stanza 1با طره او مشک ختا دود کبابی است
11
با طره او مشک ختا دود کبابی است
با چهره او صورت چین موج سرابی است
22
با شوخی آن چشم، رم چشم غزالان
در دیده صاحب نظران پرده خوابی است
33
چشم است سراپا که به رخسار تو نو شد
هر شاخ گلی را که به کف جام شرابی است
44
می نوش و برافروز که شاخ گل سیراب
هنگامه پر شور ترا سیخ کبابی است
55
در دلبری اندام تو کم نیست ز رخسار
هر بند قبای تو مرا بند نقابی است
66
روزی است که خط مشق پریشان کند آغاز
مکتوب مرا از تو گر امید جوابی است
77
از هر نگه ما و تو چون پرده برافتد
پوشیده و سربسته سؤالی و جوابی است
88
در دیده من جوهر بیرحمی شمشیر
از سوختگی سایه بید و لب آبی است
99
دستی که به احسان، فلک خشک گشاید
در دیده روشن گوهران موج سرابی است
1010
پیداست که تا چند بود خانه نگهدار
صائب که درین بحر پرآشوب حبابی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

