Toggle stanza 1
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
1

اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر

همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر

2

به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی

که از سپهر مقوس برون جهم چون تیر

3

کند جلای وطن سرخ روی مردان را

که در کمان نکند روی خویش گلگون تیر

4

نمی شود دو جهان سنگ ره خداجو را

کز این دو خانه به یکبار می جهد چون تیر

5

مکن به حرف بزرگان زبان طعن دراز

ز عقل نیست فکندن به سوی گردون تیر

6

به لب ز سینه به تدریج می رسد آهم

به یک نفس نکند قطع بر مجنون تیر

7

چو سود آه ندامت چو فوت شد فرصت؟

به صید کشته، زترکش میار بیرون تیر

8

به خاک و خون سفرش منتهی شود صائب

به بال عاریه هر کس سفر کند چون تیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور