غزل شمارهٔ 4701
Toggle stanza 1اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
11
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر
22
به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی
که از سپهر مقوس برون جهم چون تیر
33
کند جلای وطن سرخ روی مردان را
که در کمان نکند روی خویش گلگون تیر
44
نمی شود دو جهان سنگ ره خداجو را
کز این دو خانه به یکبار می جهد چون تیر
55
مکن به حرف بزرگان زبان طعن دراز
ز عقل نیست فکندن به سوی گردون تیر
66
به لب ز سینه به تدریج می رسد آهم
به یک نفس نکند قطع بر مجنون تیر
77
چو سود آه ندامت چو فوت شد فرصت؟
به صید کشته، زترکش میار بیرون تیر
88
به خاک و خون سفرش منتهی شود صائب
به بال عاریه هر کس سفر کند چون تیر
Sources
Persian text source: Ganjoor

