غزل شمارهٔ 4700
Toggle stanza 1مکن دلیر تماشای تاب موی کمر
11
مکن دلیر تماشای تاب موی کمر
که زیر تیغ بود کامیاب موی کمر
22
همیشه درد به عضو ضعیف می ریزد
ز زلف بیش بود پیچ وتاب موی کمر
33
به خواب رفته غزالی است شوخی مژگان
نظر به پیچ و خم بی حساب موی کمر
44
گشاده اندبه امید، عالمی آغوش
فتد به دست که تا نبض خواب موی کمر
55
ز ابر جوهر خود برق می کند ظاهر
نمی شود کمرزر حجاب موی کمر
66
خراب زلف بتان می شود ز خط معمور
مباد هیچ مسلمان خراب موی کمر
77
یکی هزار شد آن روز بیقراری من
که شد دو زلف درازش نقاب موی کمر
88
به نازکی کمرمور اگر چه مشهورست
به کیش ما نبود در حساب موی کمر
99
فغان که جوهر شمشیر آن کمان ابرو
یکی هزار شد از پیچ و تاب موی کمر
1010
مکن به عیب نظر از هنر که موی شکاف
کند ز مور ضعیف انتخاب موی کمر
1111
نبسته است درین رشته جز ندامت هیچ
مرو ز راه به موج سراب موی کمر
1212
ربوده است قرار و شکیب من صائب
خیال نازک، چون پیچ و تاب موی کمر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

