غزل شمارهٔ 3245
Toggle stanza 1هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
11
هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
همت از مردم کوتاه نظر می طلبد
22
علم فتح بلند از سپر انداختن است
ساده لوح آن که ز شمشیر ظفر می طلبد
33
نیست هر رشته سزاوار به گلدسته ما
دل صد پاره ما موی کمر می طلبد
44
گر شود هر سر مو پای طلب کافی نیست
قطع این بادیه سامان دگر می طلبد
55
طمع از خوان بخیلان نکند قطع امید
مور حرص از نی بی مغز شکر می طلبد
66
گرچه صد بار گره شد به گلویش این آب
صدف خام همان آب گهر می طلبد
77
یوسف آنجا که به زندان فراموشان است
از دل گمشده ما که خبر می طلبد؟
88
ماه از هاله عبث می شود آغوش طراز
سرو سیمین تو آغوش دگر می طلبد
99
خاک صحرای قناعت جگرش سوخته است
نه ز حرص است اگر مور شکر می طلبد
1010
بی شکستن به مقامی نرسد عزم درست
کشتی ما مدد از موج خطر می طلبد
1111
حاجت خود نکند عرض به هرکس صائب
هرچه می بایدش از آه سحر می طلبد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

