Toggle stanza 1
آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
1

آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد

لنگر از سیل و اقامت ز هوا می طلبد

2

هرکه دارد طمع عافیت از آخر عمر

ساده لوحی است که از درد صفا می طلبد

3

کشتیی را که شود کوه غم من لنگر

ناخدا موج خطر را ز خدا می طلبد

4

به گواهان لباسی نشود خون ثابت

خون ما را که ازان لعل قبا می طلبد؟

5

هوس دیدن رویی است مرا در خاطر

که نقابش دو جهان روی نما می طلبد

6

صدف پوچ گران است به دل دریا را

دامن دشت جنون آبله پا می طلبد

7

نیست از سایه دیوار قناعت خبرش

آن که دولت ز پر و بال هما می طلبد

8

حرص بی شرم به آداب نمی پردازد

همه چیز از همه کس در همه جا می طلبد

9

چشم بر دست فقیرست غنی را صائب

شاه پیوسته ز درویش دعا می طلبد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور