غزل شمارهٔ 2048

Toggle stanza 1
داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
1

داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست

چون صبح چاک سینه من بخیه گیر نیست

2

این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما

در زیر بار منت نقش حصیر نیست

3

فکر کمین مکن که تماشایی ترا

پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست

4

آیینه ای کجاست که بر کور باطنان

روشن شود که طوطی ما را نظیر نیست

5

در چشم ما که واله ابروی مصرعیم

بین السطور هیچ کم از جوی شیر نیست

6

صائب در آب سیل بشود دست را ز دل

این خانه شکسته عمارت پذیر نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور