Toggle stanza 1
شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
1

شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست

و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست

2

صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرم

تو می روی و خون کست پایگیر نیست

3

بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلم

وه کاین دل است آخر و آماج تیر نیست

4

عطار، گو ببند دکان را که من ز دوست

بویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست

5

ای آنکه کوشش از پی سامان من کنی

بگذار کاین خرابه عمارت پذیر نیست

6

زلف بتان به گردن شیران نهد کمند

آزاد آن دلی که بدین بند اسیر نیست

7

در فتنه و بلا چه کند، گر نه اوفتد

خسرو کش از نظاره خوبان گزیر نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور