رباعی شمارهٔ 15
Toggle stanza 1نادان همه جا با همه کس آمیزد
11
نادان همه جا با همه کس آمیزد
چون غرقه به هر چه دید دست آویزد
22
با مردم زشت نام همراه مباش
کز صحبت دیگدان سیاهی خیزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 481
از عشق تو دریا همه شور انگیزد
در پای تو ابرها درر میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 522
چون زیر افکند در عراق آمیزد
دل عقل کند رها ز تن بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 640
عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عاشق نبود که از بلا پرهیزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 762
همواره خوشی و دلکشی نامیزد
هشدار مکن کژ که قدح میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 858
بادی که ز کوی آن نگارین خیزد
از خاک جفا صورت مهر انگیزد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 143
گر سنگ ملامت به دلم نستیزد
از هر سر مو چشمهٔ آز انگیزد
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 107

