شمارهٔ 39
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1ماه منظور آن بت زیبای من
11
ماه منظور آن بت زیبای من
سرو روزافزون مهرافزای من
22
کاندرین شهر از کمند زلف اوست
بند بر پای جهانپیمای من
33
هر کسی با ماهروئی سرخوش است
آن من کَنگی است همبالای من
44
جامهدانی دارد آن سیمین زَنَخ
کاندران گم میشود کالای من
55
گر بیفتد، باز نتوان یافتن
در جوال وسع او خرمای من
66
ور به عمری دست در گردن کند
اتّفاقاً رای او با رای من
77
دوست میدارم که در کونش برم
نازنینتر عضوی از اعضای من
88
راضیم با خوی او، کز جوی او
کم نخواهد بود استسقای من
99
این قیامت بین که عارف میکند
تا کجا باشد قیامت جای من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

