Toggle stanza 1
تا چه آید بر من از حمدان من
1

تا چه آید بر من از حمدان من

وز بلای کیر من بر جان من

2

‌چند سرگردانی مردم دهد

‌این کل ِ یک چشم سرگردان من؟

3

‌گه گریبانم بدرّد قحبه‌ای

‌گاه کنگی بشکند دندان من

4

‌درد بی‌درمانم از حد در گذشت

‌غافل است از درد بی‌درمان من

5

‌گوئی آن گلبرگ خندان آورد

‌رحمتی بر دیدهٔ گریان من

6

‌گه ببینم این ِ خود در آن ِ او

‌دولت این باشد که گردد آن ِ من

7

‌روز حسرت می‌گذارم، تا شبی

‌گنبدش را تر کند باران من

8

‌دو عنابی در میان پای او

‌سهمگن باشد به بادنجان من

9

‌روز و شب دستان عشقش می‌زنم

‌وان دو دستی فارغ از دستان من

10

‌هر چه خواهد، هرچه گوید، گو بگو

‌از بدی ّ و نیکویی در شأن من

11

‌جز متاع خویشتن نتوان فروخت

‌این بضاعت بود در انبان من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور