غزل شمارهٔ 339
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
11
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
22
عمرها بودهام اندر طلبت چارهکنان
سالها گشتهام از دست تو دستاناندیش
33
پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش
44
چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر
چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش
55
افسر خاقان وان گاه سر خاکآلود
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
66
سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
سالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من خرابم زغم یار خراباتی خویش
می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 67
دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
نشود برق سبکسیر مقید به حشیش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4988
چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
جنبش آن مژهٔ دم به دم و بیش از بیش
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 392
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
منِ بیکار، گرفتارِ هوای دل خویش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 340

