غزل شمارهٔ 10

شاعر: سعدی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یررا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
1
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
2
من که با مویی به قوّت برنیایم ای عجب
با یکی افتاده‌ام کو بُگسلد زنجیر را
3
چون کمان در بازو آرد سروقدِ سیم‌تن
آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را
4
می‌رود تا در کمند افتد به پای خویشتن
گر بر آن دست و کمانْ چشم اوفتد نخجیر را
5
کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرین‌تر سخن
شِکَّر از پستانِ مادر خورده‌ای یا شیر را
6
روزِ بازارِ جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را
7
ای که گفتی دیده از دیدارِ بُت‌رویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
8
زهد پیدا، کفر پنهان بود چندین روزگار
پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
9
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 81

تا به‌کی در پرده دارم آه بی‌تأثیر را

از وداع آرزو پر می‌دهم این تیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 82

گر کمان‌دار خیالت در زه آرد تیر را

هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 84

سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را

کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64

سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر را

می‌زنم آتش به سقف این خانهٔ دلگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65

وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر را

دوریِ این راه، کوته می‌کند شبگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66

مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر را

این سپر دندانه می‌سازد دمِ شمشیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 67

خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را

دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68

دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر را

در کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 21

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور