غزل شمارهٔ 465
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1میان باغ حرام است بی تو گردیدن
11
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
22
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
33
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن
44
اگر جماعت چین صورت تو بت بینند
شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن
55
کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن
66
به جای خشک بمانند سروهای چمن
چو قامت تو ببینند در خرامیدن
77
من گدای که باشم که دم زنم ز لبت
سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن
88
به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک
نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن
99
نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع
صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن
1010
عنایت تو چو با جان سعدی است چه باک
چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 393
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6322
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6323
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6324

