غزل شمارهٔ 82
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1هزار سختی اگر بر من آید آسان است
11
هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزار چندان است
22
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت گل است و ریحان است
33
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
و گر تو داغ نهی داغ نیست، درمان است
44
نه آبروی، که گر خون دل بخواهی ریخت
مخالفت نکنم آن کنم که فرمان است
55
ز عقل من عجب آید صوابگویان را
که دل به دست تو دادن خِلاف در جان است
66
من از کنار تو دور اوفتادهام نه عجب
گرم قرار نباشد، که داغِ هجران است
77
عجب در آن سر زلف مُعَنْبَرِ مَفتول
که در کنار تو خسبد چرا پریشان است؟
88
جماعتی که ندانند حظ روحانی
تفاوتی که میان دَواب و انسان است
99
گمان برند که در باغ عشق، سعدی را
نظر به سیب زنخدان و نار پستان است
1010
مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر
که جهل پیش خردمند عذر نادان است
1111
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها
که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
نگارخانه جانان بهشت رضوان است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 345
مگو که قطع بیابان عشق آسان است
که کوههای بلا ریگ آن بیابان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 145
زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
بریز خون صراحی که عید قربان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1718
ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
ز چشم شیر، نیستان من چراغان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1719
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1720
به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1721

