غزل شمارهٔ 1720
شاعر: صائب
Toggle stanza 1عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
زمانه بوته خار از درشتخویی توست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد
وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است
به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید
که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است
مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح
که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت
عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است
ز جان سوخته چشم یقین شود روشن
ترا خیال که این سرمه در صفاهان است
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟
ازان ز سایه اهل کرم گریزانم
که رد خلق شدن در قبول احسان است
رهین منت نه آسیا چرا باشم؟
مرا که از لب افسوس خود لب نان است
زمین ز پرورش ما فراغتی دارد
سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟
ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟
اگر نه سوخته عشق لاله رویان است
اگر خورم جگر خویش از پریشانی
همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است
نواشناس درین روزگار نایاب است
وگرنه خامه صائب هزار دستان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
نگارخانه جانان بهشت رضوان است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 345
مگو که قطع بیابان عشق آسان است
که کوههای بلا ریگ آن بیابان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 145
هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزار چندان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 82
زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
بریز خون صراحی که عید قربان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1718
ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
ز چشم شیر، نیستان من چراغان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1719
به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1721
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

