غزل شمارهٔ 1720

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
1

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است

2

زمانه بوته خار از درشتخویی توست

اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است

3

نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد

وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است

4

به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید

که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است

5

مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح

که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است

6

بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت

عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است

7

ز جان سوخته چشم یقین شود روشن

ترا خیال که این سرمه در صفاهان است

8

گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم

ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟

9

ازان ز سایه اهل کرم گریزانم

که رد خلق شدن در قبول احسان است

10

رهین منت نه آسیا چرا باشم؟

مرا که از لب افسوس خود لب نان است

11

زمین ز پرورش ما فراغتی دارد

سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟

12

ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟

اگر نه سوخته عشق لاله رویان است

13

اگر خورم جگر خویش از پریشانی

همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است

14

نواشناس درین روزگار نایاب است

وگرنه خامه صائب هزار دستان است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور