غزل شمارهٔ 303
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1پروانه نمیشکیبد از دور
11
پروانه نمیشکیبد از دور
ور قصد کند بسوزدش نور
22
هر کس به تعلقی گرفتار
صاحبنظران به عشق منظور
33
آن روز که روز حشر باشد
دیوان حساب و عرض منشور
44
ما زنده به ذکر دوست باشیم
دیگر حیوان به نفخه صور
55
یا رب که تو در بهشت باشی
تا کس نکند نگاه در حور
66
ما مست شراب ناب عشقیم
نه تشنه سلسبیل و کافور
77
بیم است شرار آه مشتاق
کآتش بزند حجاب مستور
88
من دانم و دردمند بیدار
آهنگ شب دراز دیجور
99
آخر ز هلاک ما چه خیزد
سیمرغ چه میکند به عصفور
1010
نزدیک نمیشوی به صورت
وز دیده دل نمیشوی دور
1111
از پیش تو راه رفتنم نیست
گردن به کمند به که مهجور
1212
سعدی چو مرادت انگبین است
واجب بود احتمال زنبور
زمین

