غزل شمارهٔ 328

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
رها نمی‌کند ایام در کنار منش
1
رها نمی‌کند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
2
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
بدان همی‌کند و درکشم به خویشتنش
3
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف
که مبلغی دل خلق است زیر هر شکنش
4
غلام قامت آن لعبتم که بر قد او
بریده‌اند لطافت چو جامه بر بدنش
5
ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیم‌اندام
برفت رونق نسرین باغ و نسترنش
6
یکی به حکم نظر پای در گلستان نه
که پایمال کنی ارغوان و یاسمنش
7
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکند دل مرد مسافر از وطنش
8
عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گل
صبا به شهر درآورد بوی پیرهنش
9
شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزار
بگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش
10
در این روش که تویی گر به مرده برگذری
عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش
11
نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی
که بر جمال تو فتنه‌ست و خلق بر سخنش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور