غزل شمارهٔ 327
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش
11
چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
22
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
33
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
گو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش
44
گر چمن گوید مرا همرنگ رویش لالهایست
از قفا باید برون کردن زبان سوسنش
55
ماه و پروینش نیارم گفت و سرو و آفتاب
لطف جان در جسم دارد جسم در پیراهنش
66
آستین از چنگ مسکینان گرفتم درکشد
چون تواند رفت و چندین دست دل در دامنش
77
من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش
دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش
88
گر تنم مویی شود از دست جور روزگار
بر من آسانتر بود کآسیب مویی بر تنش
99
تا چه روی است آن که حیران ماندهام در وصف او
صبحی از مشرق همیتابد یکی از روزنش
1010
بعد از این ای یار اگر تفصیل هشیاران کنند
گر در آنجا نام من بینی قلم بر سر زنش
1111
لایق سعدی نبود این خرقه تقوا و زهد
ساقیا جامی بده وین جامه از سر برکنش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1161
بینشان حسنی که جز در پرده نتوان دیدنش
عالمی در پرده است از شوخی پیراهنش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1811
دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش
خون طاقت ریخت دندان بر جگر افشردنش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1812
نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
جانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 265
آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 491
گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4900
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
عذر ننگ این عمل در عهدهٔ شکر منش
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 403

