غزل شمارهٔ 360
Toggle stanza 1شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
11
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
22
مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت
شاهد ما برقرار مجلس ما بر دوام
33
بلبل باغ سرای صبح نشان میدهد
وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام
44
ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
55
خواهیام آزاد کن خواه قویتر ببند
مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام
66
هر که در آتش نرفت بیخبر از سوز ماست
سوخته داند که چیست پختن سودای خام
77
اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت
فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام
88
سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد؟
مرد ره عشق نیست کهاش غم ننگ است و نام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1714
هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1715
امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1716
ماه چنین کس ندید خوشسخن و کشخرام
ماه مبارکطلوع سرو قیامتقیام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 361

