غزل شمارهٔ 256

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ابود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
1
نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
2
خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود
3
پارس در سایهٔ اقبال اتابک ایمن
لیکن از نالهٔ مرغان چمن غوغا بود
4
شکرین پسته‌دهانی به تفرج بگذشت
که چه گویم؟ نتوان گفت که چون زیبا بود
5
یعلم الله که شقایق، نه بدان لطف و سمن
نه بدان بوی و صنوبر، نه بدان بالا بود
6
فتنهٔ سامریش در نظرِ شورانگیز
نفس عیسویش در لب شکرخا بود
7
من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملک‌ست
یارِ بت‌پیکرِ مه‌رویِ ملک‌سیما بود
8
دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور