غزل شمارهٔ 361
Toggle stanza 1ماه چنین کس ندید خوشسخن و کشخرام
11
ماه چنین کس ندید خوشسخن و کشخرام
ماه مبارکطلوع سرو قیامتقیام
22
سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای
ماه بیفتد به زیر گر تو برآیی به بام
33
تا دل از آن تو شد دیده فرو دوختم
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
44
گوش دلم بر در است تا چه بیاید خبر
چشم امیدم به راه تا که بیارد پیام
55
دعوت بیشمع را هیچ نباشد فروغ
مجلس بیدوست را هیچ نباشد نظام
66
در همه عمرم شبی بیخبر از در درآی
تا شب درویش را صبح برآید به شام
77
بار غمت میکشم وز همه عالم خوشم
گر نکند التفات یا نکند احترام
88
رای خداوند راست حاکم و فرمانرواست
گر بکشد بندهایم ور بنوازد غلام
99
ای که ملامت کنی عارف دیوانه را
شاهد ما حاضر است گر تو ندانی کدام
1010
گو به سلام من آی با همه تندی و جور
وز من بیدل ستان جان به جواب سلام
1111
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
یا برسد جان به حلق یا برسد دل به کام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1714
هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1715
امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1716
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 360

