غزل شمارهٔ 538

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ندی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گفتم آهن‌دلی کنم چندی
1
گفتم آهن‌دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دل‌بندی
2
وآن که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
3
خاصه ما را که در ازل بوده است
با تو آمیزشی و پیوندی
4
به دلت، کز دلت به در نکنم
سخت‌تر زین مخواه سوگندی
5
یک دم آخر حجاب یک سو نه
تا برآساید آرزومندی
6
همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی
7
ریش فرهاد بهترک می‌بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
8
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
9
چه کند بنده‌ای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
10
سعدیا دور نیک‌نامی رفت
نوبت عاشقی است یک چندی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور