غزل شمارهٔ 3157
Toggle stanza 1آنکه چون ابر خواند کف ترا
11
آنکه چون ابر خواند کف ترا
کرد بیداد بر خردمندی
22
او همیگرید و همیبخشد
تو همیبخشی و همیخندی
33
همچو یوسف گناه تو خوبیست
جرم تو دانش است و خرسندی
44
او چو سرکهست و میکند ترشی
دوست قندست و میکند قندی
55
چشم مریخ دارد آن دشمن
تو چو مه دست زهره میبندی
66
ای دل اندر اصول وصل گریز
که بسی در فراق جان کندی
77
قطرهٔ باز رو سوی دریا
بنگر تا به پیش او چندی
88
قوت یاقوت گیر از خورشید
تا در اخلاق او به پیوندی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

