غزل شمارهٔ 764
Toggle stanza 1ای لبت ختم کرده دلبندی
11
ای لبت ختم کرده دلبندی
بنده بودن تو را خداوندی
22
آفتاب سپهر رویت را
بر گرفته ز ره به فرزندی
33
دیدهام آب زندگانی تو
من بمیرم ز آرزومندی
44
در غم آب زندگانی تو
گر بمیرم به درد نپسندی
55
تا به زلفت دراز کردم دست
همچو زلفت به پای افکندی
66
چون به زلف تو دست بگشادیم
چون به موییم در فروبندی
77
قلعهٔ آسمان به یک سر موی
بگشایی به حکم دلبندی
88
عاشقان چون سپر بیفکندند
زره زلف چند پیوندی
99
چون کرشمه کنی به نرگس مست
گم شود عقل را خردمندی
1010
تا به آزادی آمدی در کار
سرو را بن ز بیخ بر کندی
1111
بوسهای بی جگر بده آخر
چند عطار را جگر بندی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

