باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 1801آن شاخ خشک است و سیههان ای صبا بر وی مزن
غزل شمارهٔ 1802چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
غزل شمارهٔ 1803بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
غزل شمارهٔ 1804با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
غزل شمارهٔ 1805پوشیده چون جان میروی، اندر میان جانِ من
غزل شمارهٔ 1806آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
غزل شمارهٔ 1807ای بس که از آواز دش واماندهام زین راه من
Enough now from the cry dush—“dismount”—I have remained far from my road; enough from the cry qush—“set off”—I have missed my tent.
غزل شمارهٔ 1808با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
غزل شمارهٔ 1809بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من
غزل شمارهٔ 1810من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
غزل شمارهٔ 1811خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
غزل شمارهٔ 1812ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
غزل شمارهٔ 1813کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
غزل شمارهٔ 1814عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
غزل شمارهٔ 1815من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
غزل شمارهٔ 1816آینهای بزدایم از جهت منظر من
غزل شمارهٔ 1817قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
غزل شمارهٔ 1818قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
غزل شمارهٔ 1819کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
غزل شمارهٔ 1820هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
غزل شمارهٔ 1821آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
غزل شمارهٔ 1822ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
غزل شمارهٔ 1823سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من
I become not satiated with you—this is my only sin; be not satiated with compassion for me, O my refuge in both worlds!
غزل شمارهٔ 1824سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای من
غزل شمارهٔ 1825من طربم طرب منم زهره زند نوای من
غزل شمارهٔ 1826هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «همچنین»
If any man asks you about the houris, show your face, saying, “Like this”; if any man speaks to you of the moon, get up onto the roof—“Like this.”
غزل شمارهٔ 1827دوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکن
غزل شمارهٔ 1828باز نگار می کشد چون شتران مهار من
غزل شمارهٔ 1829گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
غزل شمارهٔ 1830تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
غزل شمارهٔ 1831رازِ تو فاش میکنم صبر نماند بیش از این
غزل شمارهٔ 1832مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
غزل شمارهٔ 1833آمدهام به عذر تو ای طرب و قرار جان
غزل شمارهٔ 1834عید نمای عید را ای تو هلال عید من
غزل شمارهٔ 1835گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
غزل شمارهٔ 1836باز بهار می کشد زندگی از بهار من
غزل شمارهٔ 1837یا رب من بدانمیچیست مراد یار من
Lord, would that I knew what is the desire of my Beloved; He has barred my road of escape, robbed me of my heart and my repose.
غزل شمارهٔ 1838چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
غزل شمارهٔ 1839واقعهای بدیدهام لایق لطف و آفرین
غزل شمارهٔ 1840مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
غزل شمارهٔ 1841تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من
غزل شمارهٔ 1842چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
غزل شمارهٔ 1843دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن
غزل شمارهٔ 1844مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان
غزل شمارهٔ 1845عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
Suddenly today the enemy of my penitence and patience approached me midway on the road and cherished me like a king.
غزل شمارهٔ 1846حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
غزل شمارهٔ 1847خرامان میروی در دل، چراغافروز جان و تن
غزل شمارهٔ 1848چه باشد پیشه عاشق به جز دیوانگی کردن
غزل شمارهٔ 1849چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
غزل شمارهٔ 1850چراغ عالم افروزم نمیتابد چنین روشن
My world-illuminating lamp is not shining so brightly; strange—is this the fault of the eye, or the light, or the window?

