غزل شمارهٔ 155

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 19

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
1
از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا
2
گرچه درد عشق او خود راحت جان منست
خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها
3
عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد
من بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ
4
گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتش است
می‌بسوزد هر دو عالم را ز آتش‌های لا
5
گفتمش تو غم مخور پا اندرون نه مردوار
تا کند پاکت ز هستی‌، هست گردی ز اجتبا
6
عاقبت‌بینی مکن تا عاقبت‌بینی شوی
تا چو شیر حق باشی در شجاعت لافتی
7
تا ببینی هستی‌ات چون از عدم سر برزند
روح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی
8
جمله عشق و جمله لطف و جمله قدرت جمله دید
گشته در هستی شهید و در عدم او مرتضی
9
آن عدم نامی که هستی موج‌ها دارد از او
کز نهیب و موج او گردان شد صد آسیا
10
اندر آن موج اندرآیی چون بپرسندت از این
تو بگویی صوفیم صوفی بخواند مامضی
11
از میان شمع بینی برفروزد شمع تو
نور شمعت اندرآمیزد به نور اولیا
12
مر تو را جایی برد آن موج دریا در فنا
دررباید جانت را او از سزا و ناسزا
13
لیک از آسیب جانت وز صفای سینه‌ات
بی تو داده باغ هستی را بسی نشو و نما
14
در جهان محو باشی هست مطلق کامران
در حریم محو باشی پیشوا و مقتدا
15
دیده‌های کون در رویت نیارد بنگرید
تا که نجهد دیده‌اش از شعشعه آن کبریا
16
ناگهان گردی بخیزد زان سوی محو فنا
که تو را وهمی نبوده زان طریق ماورا
17
شعله‌های نور بینی از میان گردها
محو گردد نور تو از پرتو آن شعله‌ها
18
زو فروآ تو ز تخت و سجده‌ای کن زانک هست
آن شعاع شمس دین شهریار اصفیا
19
ور کسی منکر شود اندر جبین او نگر
تا ببینی داغ فرعونی بر آن جا قد طغی
20
تا نیارد سجده‌ای بر خاک تبریز صفا
کم نگردد از جبینش داغ نفرین خدا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 3

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 4

آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا

گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1 - فی توحیده سبحانه و تعالی

مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحبا

الصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 2

ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا

وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد

کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا

نیست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 2 - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودود

ای نهاده پای همت بر سر اوج سما

وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 3 - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفته

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا

دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 4 - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر

ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا

عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 5 - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگر

ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا

بر تو عاشق هر دو گیتی و تو عاشق بر سخا

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 8 - در مدح قاضی یحیا صاعد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور