غزل شمارهٔ 1916
Toggle stanza 1برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
11
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
درآ در باغ و اکنون سیب می چین
22
از آن سیبی که بشکافد در روم
رود بوی خوشش تا چین و ماچین
33
برآ بر خرمن سیب و بکش پا
ز سیب لعل کن فرش و نهالین
44
اگر سیبش لقب گویم وگر می
وگر نرگس وگر گلزار و نسرین
55
یکی چیز است در وی چیست کان نیست
خدا پاینده دارش یا رب آمین
66
بیا اکنون اگر افسانه خواهی
درآ در پیش من چون شمع بنشین
77
همیترسم که بگریزی ز گوشه
برآ بالا برون انداز نعلین
88
به پهلویم نشین برچفس بر من
رها کن ناز و آن خوهای پیشین
99
بیامیز اندکی ای کان رحمت
که تا گردد رخ زرد تو رنگین
1010
روا باشد وگر خود من نگویم
همیشه عشوه و وعده دروغین
1111
از این پاکی تو لیکن عاشقان را
پراکنده سخنها هست آیین
1212
زهی اوصاف شمس الدین تبریز
زهی کر و فر و امکان و تمکین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیا ای اهل دل را قرة العین
کمان ابروانت قاب قوسین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 740
به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 475
ندا آمد به جان از چرخ پروین
که بالا رو چو دردی پست منشین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1898
تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوش آیین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1911

