غزل شمارهٔ 1911
Toggle stanza 1تو را پندی دهم ای طالب دین
11
تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوش آیین
22
مشین غافل به پهلوی حریصان
که جان گرگین شود از جان گرگین
33
ز خارشهای دل ار پاک گردی
ز دل یابی حلاوتهای والتین
44
بجوشند از درون دل عروسان
چو مرد حق شوی ای مرد عنین
55
ز چشمه چشم پریان سر برآرند
چو ماه و زهره و خورشید و پروین
66
بنوش این را که تلقینهای عشق است
که سودت کم کند در گور تلقین
77
به احسان زر به خوبان آن چنان ده
که نفریبند زشتانت به تحسین
88
نمیخواهند خوبان جز ممیز
بمفریبان تو ایشان را به کابین
99
ز تو آن گلرخان را ننگ آید
چو بفروشی تو سرگی را به سرگین
1010
ز سنگ آسیا زیرین حمول است
نه قیمت بیش دارد سنگ زیرین
1111
میان سنگها آن بیش ارزد
که افزون خورده باشد زخم میتین
1212
ز اشکست تجلی فضل دارد
میان کوهها آن طور سینین
1313
خمش کن صبر کن تمکین تو کو
که را ماند ز دست عشق تمکین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیا ای اهل دل را قرة العین
کمان ابروانت قاب قوسین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 740
به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 475
ندا آمد به جان از چرخ پروین
که بالا رو چو دردی پست منشین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1898
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
درآ در باغ و اکنون سیب می چین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1916

