غزل شمارهٔ 3180

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
1

اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی

و قولوا ان ادوایی قد استولت لافنایی

2

اخلایی اخلایی، مرا جانیست سودایی

چو طوفان بر سرم بارد، غم و سودا ز بالایی

3

و قولوا: « ایها المولی، الا یا نظرةالدنیا

فجدلی نظرة احیا، اذا ما شت ابقایی

4

اخلایی اخلایی،بشویید از دل من دست

کزین اندیشه دادم دل به دست موج دریایی

5

یقول العشق لی یا هو فصیحا فاتحا فاه

فمالم تأت لقیاه متی تفرح بلقایی؟!

6

اخلایی اخلایی، خبر آن کارفرما را

که سخت از کار رفتم من، مرا کاری بفرمایی

7

فجد بالروح یا ساقی، و رو منه اشواقی

ولا تبق لنا باقی، سوی تصویر مولایی

8

اخلایی اخلایی، امانت دست من گیرید

که مستم، ره نمی‌دانم، بدان معشوق زیبایی

9

فجد بالراح لی شکرا، ولا تبق لنا فکرا

فها ان لم تکن صرفا، فما زجه ببلوایی

10

اخلایی اخلایی، به کوی او سپاریدم

بران خاکم بخسبانید کن سرمه‌ست و بینایی

11

الا یا ساقی الواهب، ادر من خمرة الراهب

فلا ندری من‌الذاهب، ولا ندری من‌الجایی

12

اخلایی اخلایی خبر جان را که می‌دانم

که تو بر راه اندیشه حریفان را همی پایی

13

مغانی الروح! غنوالی، وبالاوتار طنوالی

و بالالحان حنوالی غنا کم صفو مغنایی

14

اخلایی اخلایی، که هر روزی یکی شوری

به کوی لولیان افتد، ازان لولی سرنایی

15

و تبریزا صفوالیها، و شمس‌الدین تالیها

فهو مولی موالیها، و مولا کل علیایی

16

اخلایی اخلایی، زبان پارسی می‌گو

که نبود شرط در حلقه، شکر خوردن به تنهایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1966

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2633

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2797

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2799

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2800

درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی

به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2807

عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی

به ‌قلب آسمانها می‌زنم از آه هیهایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2810

نشد آیینه‌ کیفیت ما ظاهر آرایی

نهان ماندیم چون معنی به چندین لفظ پیدایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2812

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور