غزل شمارهٔ 2633

Toggle stanza 1
نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی
1

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

2

چه‌گل چیند دماغ آرزو از نشئهٔ تمکین

من و صد بزم مخموری دل ویک غنچه مینایی

3

در اول گام خواهد مفت‌گردون پی سپرگشتن

سجود آستانش از جبینم می‌کشد پایی

4

عنانگیر غبار کس مباد افسون خودداری

وگرنه ساحل ما نیز دارد جوش دریایی

5

تعلق می‌فروشد عشوهٔ مستقبل و ماضی

توگر امروز بیرون آیی از خود نیست فردایی

6

به زندانم مخواه افسردهٔ تکلیف آسودن

غبارم را همان دامن فشانیهاست صحرایی

7

رم هر ذره مهمیزی‌ست بهر وحشی غافل

مرا بیدار سازد هرکه بر راحت زند پایی

8

دل من واشکاف و هرچه می‌خواهی تماشاکن

که عمری شد به نام حیرتی دارم معمایی

9

عبارت شوخی معنیست از فکر دویی بگذر

ندارد محفل ما شیشه غیر از رنگ صهبایی

10

به بیدردی در این محفل چه لازم متهم بودن.

گدازی‌، گریه‌ای‌، اشکی‌، جنونی‌، ناله‌ای‌، وایی

11

درین صحرای نومیدی که می‌خواهد سراغ من

که از هر نقش پایم تا عدم خفته‌ست عنقایی

12

تامل‌های کم‌ظرفی فشرد اجزای من بیدل

دو روزی پیش ازینم قطرگی‌ها بود دریایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1966

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2498

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2499

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی

عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2510

به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی

چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2511

رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی

که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2512

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی

که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2552

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2561

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور