غزل شمارهٔ 2797

Toggle stanza 1
اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی
1

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی

2

نه لفظ آیینهٔ انشا، نه‌معنی قابل ایما

به این سازست پنهانی‌، به این رنگست پیدایی

3

بهار وحدت است اینجا دویی صورت نمی‌بندد

خیال آیینه‌ دارد لیک بر روی تماشایی

4

به سامان نگاهت جلوه آغوش اثر دارد

دو عالم سر بهم سوده‌ست تا مژگان بهم سایی

5

دلی خون کردم و در آب دیدم نقش امکان را

گداز قطرهٔ من عالمی را کرد دریایی

6

هجوم‌گریه برد از جا دل دیوانهٔ ما را

به آب از سنگ سودا محو شد تمکین خارایی

7

بهارستان شوق بی‌نیازی رنگ ها دارد

گلی مست خود آرایی‌ست یعنی عالم آرایی

8

به وهم غیر ممکن نیست انداز برون جستن

چوگردون شش جهت آغوش واکرده‌ست یکتایی

9

قصور و حور گو آنسوی وهم آیینه بردارد

زمان فرصت آگاهان وصلت نیست فردایی

10

بنازم نشئهٔ یکرنگی جام محبت را

دل از خود رفتنی دارد که پندارم تو می‌آیی

11

هزار آیینه حیرت در قفس‌کرده‌ست طاووست

جهانی چشم بگشاید تو گر یک بال بگشایی

12

ز تحریک نفس عمری‌ست بیدل در نظر دارم

پر پروانهٔ چندی جنون پرواز عنقایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1966

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2498

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2499

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی

عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2510

به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی

چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2511

رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی

که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2512

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی

که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2552

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2561

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور