غزل شمارهٔ 683
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ز خاک من اگر گندم برآید
11
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
22
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
33
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشتهام رقصان نماید
44
میا بیدف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
55
زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید
66
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید
77
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید
88
مرا حق از می عشق آفریدهست
همان عشقم اگر مرگم بساید
99
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید
1010
به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 572
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 671
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 682

