رباعی شمارهٔ 730
Toggle stanza 1سر مستان را ز محتسب ترسانند
11
سر مستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه میدانند
22
این مردم شهر ما اگر مردانند
این مستان را چرا گرو نستانند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 70
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
در پردهٔ اسرار شدن نتوانند
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 65
آنجا بنشین که همنشین مردانند
تا دود کدورت ترا بنشانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 463
مردان رهت که سر معنی دانند
از دیدهٔ کوته نظران پنهانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 813
من بندهٔ آن قوم که خود را دانند
هردم دل خود را ز علط برهانند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 826
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

