غزل شمارهٔ 169
شاعر: رومی
Toggle stanza 1رو ترش کن که همه روترشانند این جا
11
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
22
لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
33
زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
44
آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
55
تا که هشیاری و با خویش مدارا میکن
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
66
ساغری چند بخور از کف ساقی وصال
چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
77
گرد آن نقطه چو پرگار همیزن چرخی
این چنین چرخ فریضهست چنین دایره را
88
بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد
سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
99
سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش
سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
1010
چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی
هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
1111
ما به دریوزه حسن تو ز دور آمدهایم
ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
1212
ماه بشنود دعای من و کفها برداشت
پیش ماه تو و میگفت مرا نیز مها
1313
مه و خورشید و فلکها و معانی و عقول
سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
1414
غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش
دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 5
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا
یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5
کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 167
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
متع الله فوادی بحبیبی ابدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 263
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الارآء
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3192

