غزل شمارهٔ 263
Toggle stanza 1به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
11
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
متع الله فوادی بحبیبی ابدا
22
جانم آن لحظه بخندد که ویاش قبض کند
انما یوم اجزای اذا اسکرها
33
مغز هر ذره چو از روزن او مست شود
سبحت راقصه عز حبیبی و علا
44
چونک از خوردن باده همگی باده شوم
انا نقل و مدام فاشربانی و کلا
55
هله ای روز چه روزی تو که عمر تو دراز
یوم وصل و رحیق و نعیم و رضا
66
تن همچون خم ما را پی آن باده سرشت
نعم ما قدر ربی لفوادی و قضا
77
خم سرکه دگرست و خم دوشاب دگر
کان فی خابیه الروح نبیذ فغلی
88
چون بخسپد خم باده پی آن میجوشد
انما القهوه تغلی لشرور و دما
99
می منم خود که نمیگنجم در خم جهان
برنتابد خُم نُه چرخ کف و جوش مرا
1010
می مرده چه خوری هین تو مرا خور که میام
انا زق ملئت فیه شراب و سقا
1111
وگرت رزق نباشد من و یاران بخوریم
فانصتوا و اعترفوا معشرا اخوان صفا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 5
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا
یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5
کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 167
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 169
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الارآء
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3192

